محمود نجم آبادى
393
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
و اندوختن آن متنفر باشد . طبيب بايد خداترس بوده و كمال مطلوبش درمان بيمار باشد و بس . از آن گذشته طبيب مىبايست به حرفه خود اشتغال ورزد و اگر براى درمان و اجر خدمت مىكند اولى را بر دومى ترجيح دهد . اما آنكس كه حريص و بىعاطفه است و نسبت به شغل پزشكى احترام قائل نيست پستترين فرد از نظر ميزان و مقام پزشكى مىباشد . گذشته از آن درباره صفات طبيب آمده است كه بايد علاوه بر اطلاع كامل از بيماريها و اعضاء و مفاصل مطالعه فراوان كند ، به بيماران خوبى كند و در برابر آنان متحمل و خوشرفتار باشد . درباره طبيب آمده است كه بايد با استعداد بوده تا بتواند تشخيص امراض را بدهد . به همين نحو درباره طبيب درمانكننده روح و جسم هر دو لازم است كه امتحانات لازمه را با كمال مهارت انجام دهد ، همانطور كه در طب دوران هخامنشى متذكر گرديديم ( چنان كه در ونديداد آمده است ) ، اگر طبيبى سه نفر از پيروان اهريمن را درمان مىكرد و آنان مىمردند تا آخر عمر نبايد به درمان بپردازد . ديگر از صفات طبيب آن بود كه بايد به پاكى و احتياط و تدبير در معالجه كوشا باشد ، اگر طبيبى مايل به استراحت بود يا آنكه در ديدن بيماران تعلل مىورزيد ، او را جنايتكار مىشمردند . مقام طبيب در دوران ساسانيان ارجمند بود . مشهور است كه سلاطين ساسانى گفتهاند : " وزير آن فردى است كه مهمات كشور را كفايت كند وى زبان پادشاه است كه بايد به همه علوم آشنائى و حكايات فراوان در خاطر داشته باشد ، تا هروقت شاه اراده مىكرد از او استفاده و شاه را سرگرم كند ، بعضى اوقات در اين موارد از طبيب و ستارهشناس